تبليغاتX
در سایه خداوند
...

 

نزديک ترين نقطه به خدا هيچ جاي دوري نيست.

نزديک ترين نقطه به خدانزديک ترين لحظه به اوست،وقتي  حضورش را درست توي قلبت حس ميکني، آنقدر نزديک که نفست از شوق التهاب بند مي آيد.آنقدر هيجان انگيز  که با هيجان هيچ تجربه اي قابل مقايسه نيست.تجربه اي که  بايد طعـــمش را چشيد.

اغلب درست همان لحظه که گمان مي کني در  برهوت  تنها  ماندي، درست همان جا که دلت سخت مي خواهد او با تــــو حرف بزند،همان لـــحظه که آرزو داري دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نوراني که ازشوق اين معجزه دلت مي خواهد تاآخردنيا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بريزي وتا آخرين لحظه وجودت بباري.

نزديک ترين لحظه به خدا مي توانددر دل تاريک ترين شب عمر ناخواسته تو و يــا در اوج بـــزرگ ترين شــــــــادي دلخواسته تو رخ دهد

 مي تواند درست همين  حالا باشد

و زيباترين وقتي  که مي تواند  پيش بيايدهمان دمي است که برايش هيچ بهانه اي نداري.

جايي که دلت براي او تنگ است.

زيبا ترين لحظه ي عمر و هيجان انگيز ترين دم حيات همان لحظه باشکوهي است که با چشم خودت خدا را مي بيني.

درست همان لحظه که مي بيني او با همه عظمت بيکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است.
همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نوراني و متعالي شدن حست را درک مي کني.

آن لحظه که مي بيني آنقدر اين قلب حقير ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بيکرانش آن را لايق شمرده و بر گزيده.

 و تو هنوز متعجب و مبهوتي که اين افتخار و سعادت آسماني چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و اين را هميشه بـــــه يــــاد داشته باشيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت   توسط محبوبه | 

 

 

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

شور چشمان تو را تعبیر کرد

کاش می شد همچو گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگیر کرد

کاش می شد در خراب آباد دل

خانه احساس را تعمیر کرد

کاش می شد در حریم سینه ها

عشق را با وسعتش تکثیر کرد

کاش می شد همچو باران بی دریغ

لحظه های سبز را تصویر کرد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت   توسط محبوبه |