تبليغاتX
در سایه خداوند
...
هنگامی که  بالا میروی و تعالی می جویی،

هنگامی که به خدا نزدیک می شوی

به همه چیز اشراف پیدا می کنی.

معجزه این است که

وقتی تو به سوی خدا صعود می کنی،

خداوند نیز به سوی تو می آید.

دیدار با خداوند،

همواره در جایی در میانه اتفاق می افتد.

شوق دیدار هیچ گاه یک طرفه نبوده است.

این گونه نیست که فقط تو به سوی او بروی،

بلکه او نیز به سوی تو می آید:

با اشتیاقی بیش از اشتیاق تو برای وصال.

به محض آنکه تو به سوی او گام برمی داری

او به سوی تو می دود.

در واقع یک حقیقت است که اتفاق می افتد.

دلی که در سینه تو به اشتیاق او می تپد ،

در واقع دل اوست که

در سینه تو به اشتیاق تو می تپد.

اما تا تو به سوی او صعود نکنی ،

به چنین حالتی دست نخواهی یافت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت   توسط محبوبه | 

 

 

قرن ها ست که مونس ومحرم راز زمینیان شده شایداز همان زمان که اززمین جدا شد.وشاید از همان لحظه های آغازین جدایی دلتنگی را با تمام وجود لمس کرد.

 در طول این سالها شاید تنها دلخوشی اش نگاه کردن به زمین بوده وامیدداشتن به اینکه روزی به آن بازگردد.

 ودلیل زنده ماندن وپابرجایی اش درزمان فراق این است که زمین هیچ گاه اورا رها نکرده وهمواره اورا در مدار خود نگه داشته!

آه ...

چقدر سرگذشت ما شبیه به هم است .

 ما هم مجبور شدیم جدا شویم تا دلتنگی شامل حال ما نیز بشود.وبرای ما هم شاید از همان لحظه های اغازین!!

 وگویا ،اینهمه هیجان که از درونمان می جوشدواینهمه چه کنم چه کنم ها ،اینهمه خنده که بی دلیل بر چهره مان می نشیند واینهمه اشک که از چشمهایمان جاری میشود ودر می مانیم که چرا؟ ...حاصل همان دلتنگی است .

 هیچ گاه اینچنین به سرگذشت خودم وماه نگا ه نکرده بودم.

 وبه اینکه چرا سالهاست نگا ه مردمان زمین به ماه از جنس دیگری است.چراهنگامی که دلمان گرفته وبه ماه نگاه می کنیم اشکمان جاری میشود وچرا هنگامی که از خوشحالی درپوست نمی گنجیم حاضریم شادیمان را بااو قسمت کنیم وبه رویش میخند یم.وچرا...

 ماه را از خودمان می دانیم!!

 آیا همه اینها به خاطر سرنوشت مشابهی است که با هم داریم.آیا درد ما یکی است؟

 برایم شکی نیست که همدردی ما از یک چیز ناشی می شود.....جدایی!

 ماه به هر شکل که به جهانیان نشان داده شود،ماه است وهمان جزیی است که از زمین جدا شده است.

 کمی که اندیشه کنیم در می یابیم ما انسان های زمینی هرطور که باشیم ،با هر خصلتی،باهر نوع نگرشی،وباهر نوع اندیشه ای،"همان جزئی هستیم که ازپروردگارمان جدا شده ایم "از آن ذات پاک ومهربانی وعشق مطلق.

 

حالا هر وقت که به ماه نگاه می کنم وبه این می اندیشم که زمین با اینکه اورااز خودجدا ساخته اما درمدارخود نگه داشته این رابه خود یاد آور می شوم که هرچند بنا به دلایلی خدایم من را از خود جدا ساخت وهر چند ازآن ذات الهی برایم فاصله ای است ،اما خدای من ،خدای مهربان من، وخدای هر آنچه در عالم است مرادر مدار محبت وعشق خود نگه داشته وبرایش تفاوتی نمیکند من چگونه باشم،او به هر حال مرا حفظ می کند .

 

ومن به پاس مهربانی اش نگاه از او بر نمی دارم ودرهر راهی که قدم بردارم خشنودی ورضایتش را می طلبم وبه مدارمحبت اواعتماد میکنم وآن زمان خوشبختی وموفقیت از آن من خواهد بود..."آمین"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت   توسط محبوبه |